روایت‌های حریم کرامت | قسمت ششم این روایت درباره مرحوم علی نریمانی فرزند یوسف است؛ ماجرایی که در کتاب «ره‌یافتگان حریم کرامت» با واسطه چند نفر از معتمدان و کسانی که آن را از خود او شنیده بودند، ثبت شده است. در کتاب آمده است که حاج عباسعلی صادقی ...
- 5 بازدید
روایتهای حریم کرامت | قسمت ششم
این روایت درباره مرحوم علی نریمانی فرزند یوسف است؛ ماجرایی که در کتاب «رهیافتگان حریم کرامت» با واسطه چند نفر از معتمدان و کسانی که آن را از خود او شنیده بودند، ثبت شده است.
در کتاب آمده است که حاج عباسعلی صادقی این داستان را از پدر مرحوم خود، حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ محمود صادقی، نقل کرده بود و نویسنده کتاب نیز در زمان حیات مرحوم عباس نریمانی، فرزند علی یوسف، این واقعه را از او شنیده بود.
یک سفر زیارتی با مینیبوس
حدود سی سال پیش، گروهی از زائران حومه شهر اصفهان برای زیارت آستان راه افتاده بودند.
در آن روزگار، زائران مسیر را با مینیبوس طی میکردند.
در میان همراهان، گوسفندی نیز بود که برای امامزاده نذر شده بود و چون وسیله دیگری در اختیار نداشتند، مجبور شده بودند حیوان را داخل همان مینیبوس ببرند.
در طول مسیر، اتفاق سادهای افتاد.
گوسفند نذری به شلوار علی نریمانی مالیده شد.
این موضوع او را ناراحت کرد.
از روی عصبانیت، دستی به صورت گوسفند زد و با ناراحتی گفت:
«کله و گوشتت را چه کسی میخورد که آب بینیات را به من میمالی؟!»
اتفاق در همان لحظه تمام شد.
سفر ادامه پیدا کرد و شاید خود علی نریمانی نیز تصور نمیکرد که آن رفتار دوباره به یادش آورده شود.
اما همان شب، خوابی دید.
«اجازه ورود به حرم را نداری»
علی نریمانی بعدها چنین تعریف کرده بود:
در عالم خواب دیدم برای زیارت امامزاده رفتهام.
به نظرم نوروز بود.
صحن و حرم شلوغ بود و جمعیت زیادی حضور داشتند.
وقتی خواستم وارد صحن شوم، از ورودم جلوگیری کردند.
و به من گفتند:
«تو که گوسفند امامزاده را میزنی، اجازه ورود به حرم را نداری!»
این جمله برای او به اندازهای تکاندهنده بود که با ناراحتی و ترس از خواب بیدار شد.
آن هنگام، اذان صبح بود.
او در همان لحظه رفتار روز گذشته را به یاد آورد و فهمید موضوع خواب به همان گوسفند نذری مربوط میشود.
صبحی برای عذرخواهی
علی نریمانی تصمیم گرفت معطل نکند.
با عجله راهی آستان شد.
به گفته خودش، برای استغفار و عذرخواهی به حرم رفت و به حضرت ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) و فرزندشان حضرت اسماعیل(ع) متوسل شد و بابت رفتاری که انجام داده بود عذر خواست.
اما عذرخواهی را کافی ندانست.
او صاحب کارخانه آجرپزی بود.
بنابراین برای جبران خطای خود، مقداری آجر به آستان مقدس هدیه کرد.
یک تذکر از دل یک رفتار ساده
تمام ماجرا از اتفاقی بسیار ساده شروع شده بود:
گوسفندی در مینیبوس،
لباسی که کثیف شد،
و واکنشی از روی عصبانیت.
اما برای علی نریمانی، آن رفتار پس از رؤیای همان شب دیگر اتفاقی ساده نبود.
خواب باعث شد صبح روز بعد به حرم بازگردد، عذرخواهی کند و برای جبران آنچه خطای خود میدانست، هدیهای به آستان تقدیم کند.
آنچه خواندید، بازنویسی روایت ثبتشده در کتاب «رهیافتگان حریم کرامت» است.
در مجموعه «روایتهای حریم کرامت» تلاش میکنیم اصل ماجرا، ترتیب اتفاقها و نقلقولهای مهم مطابق منبع حفظ شود و چیزی برای جذابتر کردن داستان به روایت اصلی افزوده نشود.
روایتهای حریم کرامت
روایتهایی از آستان حضرت ابراهیم بن موسی بن جعفر(ع) و فرزندشان حضرت اسماعیل(ع)
سیدان الکریمان(ع)